قول من

هم فال بود هم تماشا . از اینکه مسئولیتی به عهده گرفته بودم لذت می بردم.گشت و گذاری هم بود ، همیشه دوست داشتم دست به کار جدیدی بزنم تا حس کنجکاوی ام ارضا شود . الان که دنبال علت کارم می گردم  بیشتر برایم عجیب است که با توجه به خلق وخویم دست به این کار زدم.

این کار از اول صبح شروع می شد حتی باید کمی هم سحرخیز می بودیم. شناسنامه مان را می گرفتیم و به مغازه بستنی سازی می رفتیم چرخ دستی های بستنی فروشی آماده بود صاحب مغازه شناسنامه مان را می گرفت و به تعدادی که می خواستی یخچال چرخ دستی ات را پر می کرد .از این لحظه به بعد مسئولیتت شروع می شد باید شهر را می گشتی تا بستنی ها را بفروشی و اگر شانس می آوردی و پیش از آب شدنشان می فروختی سودت را برمی داشتی و مابقی را به بستنی ساز می دادی .

آن روز خوشحال بودم و دلم می خواست کارم را تمیز انجام دهم و سودم را ببینم چرخ را که گرفتم خودم را به سرعت به خانه رساندم  تا  مادرم و بچه های کوچه ببینند کاش نمی آمدم به زحمت خودم را از دست برادر و خواهرم  خلاص کردم البته قول دادم اگر بگذارند که بروم به سودم که رسیدم برایشان بستنی می آورم.

باید مثل دیگر بستنی فروش ها فریاد می زدم چند کوچه و پس کوچه را پشت سر گذاشته بودم که به ذهنم خطور کرد چرا به زمین بازی بچه ها نروم حتما آنجا بیشتر بستنی می خرند کوچه ها را به سرعت طی کردم و به زمین بازی رسیدم بچه محل ها در حال بازی فوتبال بودند تازه چند تایی فروخته بودم که رضا که درحال بازی بود به سمتم آمد  

_ داری چکار می کنی؟

_ معلوم نیست؟

_ یه بستنی به هم می دی ؟

بستنی را که به او دادم ، پرسید بازی می کنی؟ وسوسه عجیبی بود نمی شد از آن گذشت ، چرخ را به او سپردم و وارد زمین شدم .

گاهی آدمیزاد گذر زمان را حس نمی کند ، نمی دانم چقدر طول کشید که رضا صدام زد که بستنی هات دارند آب می شند . که به خودم آمدم و بازی را رها کردم به طرف چرخ دستی دویدم نگاهی به داخل یخچال چرخ دستی انداختم درحال آب شدن بودند به سرعت شروع به هل دادن کردم چندتایی فروخته بودم که یاد برادر و خواهرم و قولی که داده بودم افتادم  به سرعت شروع به حرکت کردم انگار چرخ دستی به جای سبک تر شدن سنگین تر شده بود و راه تمامی نداشت. سرانجام رسیدم لحظه ای که به خانه رسیدم هرکدام را که برمیداشتم همچون خودم وامیرفتند.


منبع این نوشته : منبع
بستنی ,بازی ,دستی ,رسیدم ,کوچه ,سرعت ,سرعت شروع ,فروخته بودم ,زمین بازی